قضاوت کردن ممنوع

کور خود و بینای مردم

داستانی را می خواهم برایتان بگویم که خواندنش خالی از لطف نیست و دقیقا” مربوط به موضوعی می شود که در ادامه توضیح خواهم داد .

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد داشتند صبحانه می خوردند که زن دید همسایه اش درحال آویزان کردن لباس های شسته است و گفت :

«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالاً باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس های شسته اش را برای خشک شدن آویزان می کرد زن جوان همان حرف را تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس های تمیز روی بند که طبق معمول زن همسایه آویزان کرده بود تا خشک شود، تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!؟

مرد پاسخ داد: « من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره هایمان را تمیز کردم! »

دیدید به همین راحتی ما می توانیم مرتکب خطا بشویم. ضرب المثل جالبی داریم که دقیقا” به همین مسئله اشاره می کند:

کور خود و بینای مردم

آن خانم نسبت به خانم همسایه اش دچار قضاوت اشتباه بود، در صورتی که ایراد از خودش بود که پنجره هایش را تمیز نکرده بود. خیلی از اوقات قضاوت های ما ممکن است به همین شکل باشد. شاید نظر ما دچار مشکل باشد و نسبت به دیگران دچار خطا باشیم.

آیا تا حالا با خودتان فکر کرده اید که چرا ما آدمها به خودمان اجازه می دهیم که دیگران را قضاوت کنیم؟ آیا هرگز به فکر این افتاده اید که ریشه این میل به قضاوت کردن را پیدا کنید؟ اگر ذره ای، فقط ذره ای، حس کنیم که ممکن است ما هم مرتکب اشتباه همین خانم باشیم آیا باز هم به این راحتی می توانیم دست به قضاوت دیگران بزنیم؟

تمام مشکل از زمانی شروع می شود که ما می خواهیم خودمان را کامل و بی نقص فرض کنیم و حالا به خودمان اجازه می دهیم که دیگران را قضاوت کنیم. ما می شویم معیار برای اینکه آیا بقیه درست رفتار می کنند یا نه. اگر کسی مثل ما رفتار کند، حرف بزند، فکر کند، لباس بپوشد و … او را می پذیریم و می پسندیم و خدا نکند که او خلاف خواست، میل و باور ما رفتار کند درآن صورت شروع می کنیم به قضاوت کردن و طوری هم این کار را انجام می دهیم مثل اینکه همین است و جز این نیست.

در صورتی که جالب این است بدانیم، هر که به دانایی واقعی ( دانایی واقعی همین که بدانیم که ما نسبت به خیلی چیزها نادانیم ) رسیده و باور درستی در او شکل گرفته باشد، نه با این قطعیت می تواند ادعا کند که من همه چیز را می دانم و نه اینکه دلیلی برای اینکار می بیند که دیگری را قانع کند که مثل من فکر کن و … .

کسی را در نظر بگیرید که خیلی زود جوش است و سریع با دیگران ارتباط برقرار می کند و به قول معروف شخصیت برون گرایی دارد . همین شخص در یک مهمانی با فردی روبرو شود که آرام و بی سر و صداست و گوشه ای نشسته و به اطرافیان توجه خاصی ندارد و شاید نتواند با دیگران راحت ارتباط برقرار کند و شخصیت  درون گرایی داشته باشد.  ممکن است آن شخص برون گرا دچار قضاوت نسبت به شخص درون گرا شود و او را فردی بی حوصله، بی ادب و … تصور کند، در صورتی که به هیچ عنوان اینطور نیست و آن فرد در آن لحظه نه بی حوصله است و نه بی ادب فقط نوع رفتارش با ایشان فرق دارد همین و نه هیچ چیز دیگر.

تا به حال برایتان پیش نیامده که با یک یا دو بار دیدن کسی برداشتی نسبت به او برایتان ایجاد شده و بعد از اینکه بیشتر او را شناخته اید نظرتان نسبت به او فرق کرده است؟ به نظرتان این ناشی از چیست؟ آیا این هم نوعی قضاوت نیست؟ آیا خود این مسئله نمی تواند روابط ما را محدود کند و امکان شناخت اطرافیان را از ما بگیرد؟

چه کنیم تا بتوانیم این رفتار ناپسند را کنترل کنیم؟

بیشتر قضاوت ها و انتقاداتی که از دیگران می کنیم، ساخته و پرداخته ذهن ما و ناشی از احساسات زودگذر است. ممکن است کاری، حرکتی یا حرفی موجب ناراحتی ما شده و بخاطر همین ناراحتی فکرمان درست کار نمی کند و مرتکب خطا می شویم و بدتر اینکه همین خطا را به عنوان حقیقت محض تصور می کنیم.

اما با درک درست و کمی تلاش، بصیرت درست و تعقل بیشتر نسبت به مسائل اطرافمان می توانیم جای قضاوت عجولانه را با دوستی و احساس درک متقابل عوض کنیم. حتی اگر علاقه چندانی به رفتار خاصی نداشته باشیم می توانیم به جای قضاوت بی جا از رفتارهای دیگران به عنوان درسی برای ارتقاء شخصیت خودمان استفاده کنیم و اعتقادات و تصورات غلط را از ذهنمان دور کنیم و بینش فردی را نسبت به شخصیت درونی خودمان بالا ببریم. با این روش می توانیم خود را از دست وسوسه های درونی برای قضاوت دیگران نجات دهیم و به جای آن برروی رفتار خودمان تمرکز کنیم و راه رسیدن به شادی و سعادت را پیدا کنیم.

بیایید قبل از آنکه درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفشهای او راه برویم!

 

نگار رضوی

6 دیدگاه ها

  1. اميد روشنگر گفت:

    سلام و احترام
    مطلب قضاوت کردن را مطالعه کردم و بسیار مفید بود. این موضوع از علاقمندی های من هست و به نظرم شما بسیار ساده و در عین حال دقیق به تشریح آن پرداختیتد.
    عالی…
    ممنونم

  2. بنظرم ” وجدان” تنها قاضی درونی است
    که احتیاج به هیچ محکمه ایی ندارد…
    متشکرم
    سالم و تندرست باشید

  3. با سلام
    خیلی جالب و آموزنده بود، مخصوصا از داستان زیبایی که در ابتدای نوشته بود خیلی لذت بردم.

  4. بسیار عالی و دقیق توصیف کردید
    قضاوت کردن واقعا بلای جان ماست
    امیدوارم که همه ما قاضی کارهای خودمان باشیم

  5. davari گفت:

    سلام
    ممنونم از اینکه به سادگی موضوع قضاوت را مطرح کردید
    راهکار شما را از همین امروز مورد استفاده قرار می دهم
    ممنونم

  6. ممنون از مقاله مفیدتون.این مقاله من را به یاد حدیثی می اندازد.
    حضرت علی(ع)فرمودند:زودقضاوت نکنید. زود به انتهای قضیه نرسید و یکه به قاضی نروید، یا در میان صحبت‌ها مدام دنبال درست و غلط نگردید. قبل از نتیجه گیری کردن در مورد حرف‌های دیگران کمی فکر کنید ؛‌خصوصا اگر می‌دانید این صحبت فقط از یک احساس زود گذر نشات می‌گیرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *