مثبت نگری وسلامت روانی

انسان دارای دو بعد جسمی و روحی است که هر یک از اینها دیگری را کامل می کند و به انسان کمک می کند تا در زندگی موفق شده و با شادمانی و نشاط زندگی کند؛ این دو بعد می تواند تأثیرات زیادی بر اعمال و رفتار ما داشته باشد، مثلاً اگر از نظر جسمی ناراحتی و کسالتی داشته باشیم از حال و روز و رنگ و رویمان معلوم می شود که جسممان دچار مشکل شده است. در بعد دوم هم اگر ما از نظر روحی مشکلی داشته باشیم در رفتار و کردار و افکارمان کاملا” مشخص خواهد بود. همانطور که وقتی مشکل جسمی داریم باید برویم دکتر و دارو بخوریم تا سالم شویم، وقتی یک مشکل روحی هم برایمان پیش می آید، نیاز به روان درمانی با دارو و یا بدون دارو داریم. متاسفانه خیلی از افراد به این قسمت که می رسند بی خیال ماجرا می شوند و می گویند من که روانی نیستم.

همانطور که می دانید نگاه و باورمان نسبت به مسائل خیلی مهم است و همین نوع نگاهمان است که کیفیت زندگی ما را می سازد. این روزها مردم خیلی خیلی به مسائل مادی توجه می کنند و بدتر آنکه فکر می کنند که اگر فلان ماشین را فلانی دارد من باید بهترش را داشته باشم. اینکه آدمها بخواهند روز به روز پیشرفت کنند و امکانات مالی بیشتری داشته باشند به خودی خود مشکل نیست و ایرادی ندارد ولی به چه قیمتی؟ هی وامهای جور واجور گرفتن؟ بخاطر حرص خوردنهای زیاد زخم معده و سردردهای میگرنی و … را چقدر باید تحمل کند؟ عواطف، بشر دوستی و نوع پرستی و رعایت حقوق دیگران ( انسان، حیوان و حتی گیاهان و محیط زیستمان ) به قدری کم شده که یواش یواش و بلکه هم به همین زودیها فقط در کتابهای داستان و به عنوان صفاتی که در گذشته بوده از آنها صحبت می شود و بیشتر شبیه داستانهای زیبا ولی تخیلی می شود.

این همه نگرانی و سرگردانی و سطحی بودن دارد ما را به کجا می برد؟ همه می دانیم که داریم با خودمان، روح و جسممان چکار می کنیم و چه بلایی سرشان می آوریم. بیایید خودمان به داد خودمان برسیم. فکر می کنید چیزی جز تغییر باور و مثبت اندیشی می تواند درمان درد خودساخته مان باشد؟

خب حالا که به این نتیجه رسیدیم که هم درد و هم درمان در خود ما وجود دارد، باید ببینیم چه چیز می تواند نوع نگاه ما را به زندگی عوض کند و باعث بشود که ما بیشتر مثل یک انسان واقعی رفتار کنیم نه انسانی که خود واقعی و آرامشش را گم کرده و سرگشته و پریشان است. ببینیم چطور می توانیم چاشنی عواطف و احساسات را به زندگیمان اضافه کنیم طوری که لذت بخش و خوشمزه شود ولی دلمان را هم نزند. ما همه به دنبال آرامش و رسیدن به لذتهای درست و آسایش هستیم ولی آیا همه اینها را داریم؟ با اینکه همه ما شرایط محیطی، جسمی و امکانات نسبتا” یکسانی داریم ولی در یک محله می بینید یک نفر عاشق محله اش هست و دیگری از آنجام متنفر است. برف برای همه یکسان می بارد ولی یکی از بارش آن خوشحال می شود و دیگری ناراحت. چون اولی به فکر بازی کردن در برف و ساختن آدم برفی و اسکی کردن است و دومی می گوید: اه، باز باید توی خانه بمانم. چون روش لذت بردن از برف را یا یاد نگرفته و یا فراموش کرده است. به نظر شما اگر بخواهیم به نفر دوم کمک کنیم بهتر است جلوی بارش برف را بگیریم یا فکرش در مورد برف و نوع نگاهش را به روزهای برفی تغییر دهیم؟ کدام روش امکان پذیر و آسان تر است؟

هر وقت از تغییر شرایط و درمان بی حوصلگی ها و خلاصه هر مسئله ای که به نگرش آدمها از زندگی مربوط می شود، صحبت می کنم یا می نویسم ناخودآگاه یاد این شعر زیبا و جاودان سهراب می افتم:

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

بیایید چشمهایمان را بشوییم، عینک خوش بینی بزنیم و کاملا” آماده، قدم در جاده زیبای زندگی بگذاریم تا حالش را هم ببریم!

حتما” می خواهید بگویید ای بابا، با یک گل که بهار نمی شود. حالا گیریم من تغییر کردم وقتی همه، جور دیگری به مسائل نگاه می کنند چه کاری از دست ما بر می آید؟ بله، حرف شما کاملا” درست است و با یک گل بهار نمی شود اما فراموش نکنیم که، قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود!

هر یک از ما که تغییر کنیم، کم کم خانواده ها و بعد از آن جوامع تغییر خواهند کرد و رفته رفته دنیا جای بهتری برای زندگی خواهد شد. پس پیش به سوی چشم اندازهای زیباتر و رنگی تر و دیدن این زیبائیها و لذت بردن حداکثری و با کیفیت از آنها و شکر کردن اینهمه نعمتی که در ما و بیرون از ما و برای ماست!

 

1 دیدگاه

  1. مقالتون یه یادآوری بود برای اینکه مثبت اندیشی راه درست زندگیه.
    امروز سپاس می گویم خدای خوبم را که زندگیم خوب است. سازم کوک. صبحم قشنگ است و شبم آرام. قلبی شکر گزار دارم و پر از عشق….!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *